اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً. *** به وبسایت ناصر شیرزاده خوش آمدید ***
امروز    سه شنبه , 16-شهريور-1389   Tuesday , 07-September-2010  - 
سخن بزرگان
امام رضا(ع):هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
امام حسین(ع):جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.
امام رضا(ع):هر کـس به رزق و روزى کم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود.
حضرت زهرا(س):از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا
حضرت زهرا(س):تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند.
امام رضا(ع): به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.
همه چیز از کجا شروع شد؟ مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
سه شنبه, 06 بهمن 1388 ساعت 22:30

امیرحسین ثابتی - دانشجوی دانشگاه تهران

 

مناظره ی وحید جلیلی و علی مطهری تمام شد اما هنوز یک موضوع تمام نشده باقی مانده و آن هم این سوال است که همه چیز از کجا شروع شد؟! حوادث بعد از انتخابات در چه ریشه داشت و اساسا نقطه آغاز این حوادث تلخ کی و کجا بود؟

 

نمی دانم این استدلال آقای مطهری که معتقد است چون رییس جمهور در مناظره نام هاشمی را برد، علت العلل حوادث بعد از انتخابات است را چطور باید معنا کرد؟ به عبارت دیگر تردید جدی دارم که آیا این استدلال متعلق به خود آقای مطهری است و یا مثل خیلی از صحبت های دیگرش از دیگران شنیده و آن را بازگو می کند؟ اما همین قدر می دانم این «شبه استدلال» آنقدر ضعیف و مضحک است که می شود در برابر آن اینطور پاسخ داد که اصلا همه چیز از آنجا شروع شد که موسوی در مناظره شروع به چیز چیز کرد! می دانید چرا؟ چون مطهری مضمون استدلالش چنین است که نام بردن از هاشمی موجب شد تا حیا و عفت از میان مردم و مسئولین برود و من هم با همین منطق می گویم چیز چیز گفتن های موسوی موجب شد حیا و عفت در بین مردم از بین برود چون بعد از آن شعارهای طیف زیادی از مردم حول محور چیزبرگر و ... بود و مقصر هم خود آقای موسوی بود! و اینها نه تنها آغاز ماجرا که همه و همه پاسخ به شعارهای جناح مقابل بود که بحث یک هفته، دو هفته حمام نرفتن های رییس جمهور را مطرح می کردند ...

 

معتقدم همه چیز نه از مناظره و نه از روزهای قبل از آن که اصلا از سالهای قبل از آن شروع شد. دقیقا از دورانی که هاشمی رفسنجانی دوران ریاست جمهوری خودش را آغاز کرد. دورانی که توجه بیش از حد به توسعه اقتصادی آن هم به سبک غیر بومی اش، زمینه ساز تولد یک قشر جدید شد. قشری که شاید تا قبل از آن روزها کمتر مصداق عینی در جامعه داشت و اگر می خواستیم در مورد آن حرف بزنیم باید با مراجعه به صحیفه امام، آنجایی که در مورد اسلام امریکایی هشدار داده بود، ادامه اش بر روی کلماتی چون مرفهین بی درد کمی تامل می کردیم. طبقه ای که نطفه اش در دوران کارگزاران منعقد شد و بعد هم به لطف سیاست های توسعه سیاسی سید خندان، روز به روز رشد هیولایی اش را ادامه داد. طبقه ای که از اساس با گفتمان انقلاب 57 بیگانه بود، اماممان هم نه آنها را پند پذیر می داند و نه قابل بازگشت:

 

"و آنهایی هم كه تصور می كنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان كمك می كنند آب در هاون می كوبند"

 

یعنی دقیقا همانهایی که بسیاری شان از نسل بنی صدر و ملی گراها هستند. زمان جنگ دائما غر می زدند که چرا باید جنگ کنیم؟ چرا باید با تمام جهان در بیفتیم؟ و  اوج مبارزه شان هم می شود فرار با روسری! چه حسن شان، چه مجیدشان. چه دهه 60 چه دهه 80.

 

در زمان خاتمی هم جان تازه ای گرفتند. کاری ندارم که خواستار رفع ممنوعیت برای همجنسبازی شدند و در اصل و اساس قرآن و امام زمان و همه چیز و همه جای دین تشکیک کردند و امروز هم اتاق فکر کودتای سبز شده اند، اما اصلی ترین ضربه شان در آن 8 سال این بود که بی دینی و لاابالیگری را نخبه بودن و روشنفکری معرفی کردند و روشنفکران را هم برتر از همه ملت. و طبیعتا این قشر برتر حق مسلمش بود تا تریبون بیشتری برای حرف زدن داشته باشد. به همین علت هر روز بیش از 10 روزنامه از هزینه بیت المال منتشر می شد و هدفی جز بها دادن بیشتر به قشر روشنفکر و نخبه با آن مختصاتی که ذکر شد نداشت، اصلا مگر کسی که در غیر از تهران زندگی می کند آدم است؟ مگر کسی که پایش به دانشگاه باز نشده حق حرف زدن دارد؟ اصلا آن کسی که در تهران هم زندگی می کند و به دانشگاه هم می رود اما هنوز خمینی را در بیرون از موزه ها جستجو می کند عقل دارد؟ اینها همه و همه متحجر و عقب مانده و پشمالو! هستند که نه حق اظهار نظر دارند و نه می فهمند! تازه اگر کسی هم پیدا شود که صورتش شش تیغ باشد و یا فوکولش 5 سانت بیرون باشد اما معتقد به چیزی به نام ولایت فقیه و یا مثلا بسیج باشد، حتما اطلاعاتی است. رژیم اینها را برای همین روزها نگه داشته است!

 

این عبارات گریه دار، مختصر و مفید آن چیزی است که 16 سال پایه ی آن پی ریزی شد. نمی گویم هاشمی و خاتمی فراماسون هستند و مخصوصا و طی یک برنامه طولانی مدت این کار را کردند، حساب قسمت زیادی از  آن ۱۳ میلیون هم از این اقلیت دیکتاتور جداست. حتی مطمئنم وقتی در دولت هایشان این اقدامات به اسم توسعه اقتصادی و سیاسی انجام می شد واقعا عقیده داشتند به سود این نظام و حتی اسلام قدم بر می دارند، واقعا فکر می کردند این کارشان خدمت است، اینکه روستایی جماعت آدم نیست و حق حرف زدن ندارد اما به جایش تادلتان بخواهد روشنفکر باید دیده شود و حرف بزند، عین خدمت  به بشریت و ... است اما خواسته یا ناخواسته نتیجه عملکرد آنها در بعد از 22 خداد 88 دیده شد. آنجایی که یک اقلیت دیکتاتور مرفه که قلدرمآبانه خود را صاحب همه ایران می دانست و می داند، حاضر نشد یک اصل ساده ریاضی را بپذیرد و آن هم اینکه 13 از 25 کوچکتر است! خیلی کوچکتر ... آن قدر کمتر است که در پس شعار ما بیشماریمشان امروز باید فریاد بزنند ما انگشت شماریم! و امروز 7 ماه است که می خواهند اعتصاب کنند و رژیم را از کار بیندازند! اما آنقدر که بیشمار هستند هنوز موفق به این کار نشده اند ...

 

خلاصه کلامم همان است که جلیلی در مناظره گفت. متاسفانه سیاست های غلط رسانه ای ما (حتی در این دولت) بگونه ای بوده که اگر کسی در تهران زندگی کرده و یا در ظاهر کمی مدرن تر و شیک تر بوده، گویا بیشتر انسان بوده و چون انسانیت بیشتری داشته بیشتر باید حرف می زده و اگر هم روزی تمامی این انسان ها تعدادشان تقریبا نصف غیرانسانها شود، حق اعتراض که چه عرض شود، حق همه چیز دارند. حمله به پایگاه بسیج حق مسلم آنهاست، سطل زباله های در خیابان که اصلا مال آنهاست و هر موقع هم بخواهند باید تجمع برپاکنند، اصلا به آنها چه ربطی دارد که 30 سال قبل میلیون ها نفر به خیابان ریختند و شعار جمهوری اسلامی دادند؟ آنها همه شان دهاتی و نفهم بودند و چون منازلشان در تجریش و زعفرانیه نبوده و نیست حق تصمیم گیری برای خودشان را هم ندارند و الان هزاران تن از نخبگان و روشنفکران انگشت شمار حامی بهاییت و سلطنت و هم جنسبازی هستند که حق دخالت در امور خود و بقیه ملت را دارند و اگر همه اعتراضی به این روند شود، همه دیکتاتور، دروغگو، رمال، کف بین و ... هستند.

 

اینها را نوشتم چون معقدم همه چیز از اینجا شروع شد! از همان زمانی که مستضعفین که امام آنها را وارث انقلاب می دانست و می گفت  "تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت واستضعاف را چشیده باشند" به گوشه فرستاده شدند اما به جای آنها طبقه دیگری به روی کار آمد. اگر از همان ابتدا یک روستایی و یک شهرستانی همان میزان آدم حساب می شدند که یک تهرانی، و همان قدر که گنجی و سروش و گوگوش تریبون داشتند، حسن و حسین هم تریبون داشتند،  امروز 25 میلیون ایرانی، مظلومیت در عین اکثریت بودن را معنا نمی کرد ...

 

ای کاش اینها را صدا و سیمای ما می فهمید! می فهمید که همانقدر که مونیخ ۱۸۶۰ از وولسبورگ تا دقیقه ۴۳ سه بر ۱ عقب است و ۲ بازیکنش هم اخراج شده اند و هوای مونیخ هم آفتابی است، مهم است که در تایباد و دیشموک و و هزار ویک جای دیگر که نامشان به اندازه تیم های بوندس لیگا هم برای مردم ما آشنا نیست، بعد از ۳۰ سال تازه برق کشی شده و آنها همان قدر انسان هستند که کریسیتن رونالدو.

 

ای کاش همه این ها را مطهری می فهمید ...

نظر
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
لطفا کد آنتی اسپم نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
Powered by shirzadeh.ir
shirzadeh.ir طراحی شده توسط منتظر

وبسایت ناصر شیرزاده - http://www.shirzadeh.ir"

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 06 بهمن 1388 ساعت 22:31